آرام آرام تـمام می شوی...!
چـه تـکامل قـشنگی ٬
قـلبت تـمام می شود و
عـقلت کـامل
و مـن مـایـل
به تـو شدن
یـک ظـالم.
آرام آرام تـمام می شوی...!
چـه تـکامل قـشنگی ٬
قـلبت تـمام می شود و
عـقلت کـامل
و مـن مـایـل
به تـو شدن
یـک ظـالم.
>!<
نوشته شده   توسط هابیل
|

نبودن ِ تو
هیچ شکی نبود ...
ولی چه زود
مهم نبودن ؛
بودن من شد.
>!<
نوشته شده   توسط هابیل
|
از پشت پنجره ی احساس
هرچی بیشتر دلیل بیاری برای عشق
شیشش بیشتر بخار می کنه ....
چیزی نگو تا حرفات رو
عشق برام ترجمه کنه؛
راستی!
چرا خودت پنجره ی احساس ِ خوددرگیرت رو باز نمی کنی تا هوای منطق ، بار ترجمه رو از روی دوش عشقمون برداره؟
عاشقم شدی که عشق رو نوکر خودت کنی؟
قشنگی عشق به آزادیشه
پس
برای آکواریوم قلبت ، یه ماهی لجن خوار به اسم ِ منطق بگیر تا کثافت های چسبیده به قلبت رو پاک کنه.
می دونم نمی فهمی چی می گم
ولی مهم همین نفهمی فریبنده ی تو بود که
حاظر شدم دیوونه بشم.
خیلی وقته از این حرفا گذشته
من عاقل شدم و تو هنوز
دنبال دیوونه ها می گردی.
>!<
نوشته شده   توسط هابیل
|