در رمضان ِ عـشقمان
روزه ی محبت گـرفتی برایم
و من در پی مـلکوت چشمانت
افطارم را با عشقت باز می کردم...
چـشمانت را وقف کدام یتیم بی پـدر کردی
که ثـوابش از روزه ی من بیشتر بود ؟
آه ، هم از کثیفی تو بوی گـند می دهد ...
ولی من چه ساده
نماز فطر ِ جدایی را برایت خواندم ، تا بدانی
کفاره ی گناه خودخواسته بهتر از ثـواب اجباریست...






