تبليغاتX
انسان چیزی جز گفته هایش نیست

بلندی یلدا از ابروی توست

تیغ جدایی را نکش بر این بلندی٬

که دل غم زده ام در انتهایش گره خورده...

 

شیرینی هندوانه ی لب هایت را از من و یلدا دریغ نکن.


چون بی تابیه خورشید برای دیدن صبح دوستت دارم...


>!<
 نوشته شده    توسط هابیل  | 

 

تو از کهکشانِ سیاه چاله ی ذهن من آمده ای

تو از گرمای خورشید ِ شومینه ی قلب من آمده ای

تو از ماورای راهِ شیری عشق ِ من ٬ با هزاران "حرف سنگ"

برای مفهوم کردن آسمانِ احساسم آمده ای

 

و من در زمین ِ " تـو " مانده ام و سراسر درگیر فهم این مفهومم.

 

>!<
 نوشته شده    توسط هابیل  | 


فاحشه ای را لیزینگ کردم برای سودی که از تخلیه شهوتم بهم می رسید . . .


 

 


چه می شه کرد ؟؟؟

 



تو می دونی؟

 

 

 



- با معصومیت از دست رفته ای که کنار خیابان باقیماندشو هم حراج می کنه؟

 

>!<
 نوشته شده    توسط هابیل  |