تو معنا کن به قلبت دست من را
که این دست می کشد قلب و تنت را
تو با برق ِ نگاهی زندگی بخش
بنا کن سرنوشت ِ مرده ام را
بیا دستی بکش ٬ تازگی کن
خشکیده این تن سبزی ام را
تو از معراج من بی اطلاعی
بدان معبود توئی ٬ پیغمبرم را
من از مستی ِ رندان خود شرابم
بنوش جام غم تنهاییم را
تو باشی من به من ایمان پذیرم
بمان و استجابت کن دعا را




